استفاده از فرمول Supermassive و بهکارگیری آن در ترکیبی از فیلمهای Alien ریدلی اسکات و The Thing جان کارپنتر دقیقاً همان دلیلی بود که من را به تماشای فیلم Directive 8020 ترغیب کرد.
من طرفدار پروپاقرص هر دو فیلم هستم و ایدهی اینکه مجبور باشم تصمیم بگیرم که آیا یک خدمه هستم یا یک موجود فضایی قاتل، و سپس با عواقب آن دست و پنجه نرم کنم، به نظر یک تجربهی روایی تماشایی میآمد.
متأسفانه، Directive 8020 تنها بخش کوچکی از این پتانسیل را ارائه میدهد، که باعث شد من را سرگرم کند اما در نهایت تحت تأثیر قرار نگرفتم.
داستان، خدمهی Cassiopeia، یک کاوشگر بینستارهای، را دنبال میکند که در راه Tau Ceti f، خانهی جدید بالقوهی بشریت، است. قبل از اینکه بتواند به آنجا برسد، کشتی توسط یک شهابسنگ مورد اصابت قرار میگیرد و اکنون گونهای از حیات که میتواند از انسانهای دیگر تقلید کند، در سراسر کشتی پخش میشود.
از سال ۲۰۱۴ که از Until Dawn هیچ بازی Supermassive دیگری انجام نداده بودم، از تعداد انتخابهایی که بازی پیش روی شما قرار میدهد، شگفتزده شدم. حتی ۲۰ دقیقه بعد، برخی از عواقب اعمال خود را میبینید و بازی دائماً با تب «نتیجه» روی صفحه به شما یادآوری میکند.
با بازی در کنار گروهی متشکل از حدود هفت نفر مختلف، انتخابهای شما از نحوه پاسخ به سؤالات گرفته تا تصمیمگیری در مورد نحوه برخورد با هر موقعیت جدید و در نهایت انتخابهایی که میتواند منجر به زنده ماندن یا مرگ شخصیتهای خاص شود، متغیر خواهد بود.
در این بین، شما شخصیتها را برای کاوشهای بیاهمیت، رویدادهای سریع و برخی بخشهای مخفیکاری کمعمق کنترل خواهید کرد – که مورد آخر به سرعت قدیمی میشود.
در نهایت، قالب بازی از زمان Until Dawn تغییر زیادی نکرده است، اما کمی پیچیدهتر شده است. اول از همه، شخصیتها اکنون سرنوشتهایی دارند که بسته به انتخابهای شما میتوانند قفلگشایی یا از دست بروند.
این سرنوشتها میتوانند تعیین کنند که آیا کسی قهرمان میشود یا خیر. برای مثال، هر سرنوشت اشکال جدیدی از پیشرفت شخصیت و شاخههای روایی را باز میکند. مسئله این است که شخصیتها کاملاً خوب هستند. من هرگز از کسی بدم نیامد، اما هیچوقت هم به کسی خیلی اهمیت ندادم.
از طریق مکالمات مختلف و یافتن گزارشهای متنی پر از افسانه، شما همزمان در مورد شخصیت اطلاعات کسب میکنید و در این فرآیند تصمیم میگیرید که آنها چه کسانی هستند، که من از آن لذت بردم. اما به همین دلیل، همه به نوعی احساس میکنند که یک لوح سفید هستند، که وقتی استعدادهایی مانند لاشانا لینچ از No Time To Die را در میان گروه خود دارید، اتلاف وقت است.
اما بزرگترین جنایت بازی، محیط آن است. با وجود ارجاعات مختلف به بیگانه، کاسیوپیا، جایی که تقریباً تمام بازی در آن اتفاق میافتد، کسلکننده است.
ببینید، من انتظار چیزی مطابق با USCSS Nostromo را ندارم، اما زیباییشناسی آیندهنگرانهی فلزی آن فاقد هرگونه هویتی است. در طول تقریباً هفت ساعت کاوش در راهروهای خالی، دفاتر کپی و پیست و محلهای بیجان خدمه، حتی یک بار هم حس مقیاس یا مکان را نداشتم.
اوضاع قطعاً بهتر میشود، حداقل از نظر بصری، چون در نیمه دوم بازی همه چیز به هم میریزد، اما فکر میکنم واضح است که زیبایی شناختی هیچوقت تمرکز اصلی Supermassive نبوده، که واقعاً مایه تاسف است. چه USG Ishimura در Dead Space باشد، چه Pathos-II در SOMA، یا ایستگاه Sevastopol در Alien Isolation، یک سفینه فضایی عالی (یا پایگاه زیر آب) میتواند نیروی حیاتی یک بازی ترسناک علمی تخیلی باشد.
باید بگویم، با وجود شروع کند، روایت در نیمه دوم شروع به اوج گرفتن میکند. پیچشهای داستانی خوبی در آن وجود دارد، کمی وحشت گروتسک که طراحیاش را دوست داشتم، و بسیاری از انتخابهایی که انجام میدهید ظاهراً بر بخشهای بعدی روایت تأثیر میگذارند.
در حالی که من برخی دیگر را بیشتر دوست داشتم، برخی از آن لحظات کلیدی The Thing نیز وجود دارد، جایی که باید تصمیم بگیرید شخصی که روبروی شما ایستاده انسان است یا یک موجود فضایی قاتل. این لحظات تنش خوبی دارند و دقیقاً همان بخشهای کوچکی از جادو هستند که از این بازی به دنبالش بودم.
و البته، به عنوان یک بازی Supermassive، فرصتهای زیادی برای بازی مجدد در اینجا وجود دارد. پایانهای مختلفی وجود دارد، شخصیتها میتوانند زنده بمانند یا بمیرند، و شما از طریق انتخابها یا انبوهی از رویدادهای سریع با همه اینها روبرو خواهید شد. یک دکمه را اشتباه فشار دهید و چراغهای شخصیت مورد علاقهتان خاموش میشود.
مگر اینکه بخواهید سیستم بازگشت به عقب که با دستورالعمل ۸۰۲۰ معرفی شده است را امتحان کنید. این به شما امکان میدهد به لحظات کلیدی برگردید و مسیر متفاوتی را انتخاب کنید. هنوز یک حالت بازمانده برای کسانی که میخواهند با اشتباهات خود زندگی کنند وجود دارد، اما این به شما امکان میدهد بدون نیاز به پخش مجدد آن از ابتدا، داستان بیشتری را ببینید.
با این حال، من کمی در مورد این ویژگی متناقض هستم، زیرا به عنوان یک گزینه خوب است و بدیهی است که میتوانید آن را نادیده بگیرید، اما کمی متناقض به نظر میرسد. هر بار که یک تصمیم “نقطه عطف” گرفته میشود، به شما یادآوری میشود که میتوانید آن تصمیم را تغییر دهید.
با این حال، اکثر تصمیمات بزرگ بلافاصله عواقبی ندارند. انتخابهایی وجود دارد که میتوانید در یک قسمت انجام دهید و عواقب آن تا قسمت بعدی یا بعد از آن احساس نمیشود. بنابراین بازی شما را تشویق میکند که قبل از اینکه حتی از تأثیر انتخابهایتان مطلع شوید، نظر خود را تغییر دهید.
سپس، اگر برای تغییر نتیجه خود به عقب برگردید، فقط باید کل بازی را دوباره بازی کنید. بنابراین به نظر من، شروع بازی از ابتدا بسیار تمیزتر خواهد بود.
یک نوع درخت شاخهدار وجود دارد که به شما امکان میدهد بررسی کنید که چگونه لحظات مختلف میتوانند از هم جدا شوند، اما احساس کردم که این از آن رمز و راز روایت شاخهدار کم میکند. حتی در برخی موارد، جزئیات چگونگی تغییر لحظه را شرح میدهد، که عمدتاً به زنده ماندن یا نماندن آن شخصیت خلاصه میشود.
بخشی از من کنجکاو است که دوباره همه چیز را مرور کند و گزینههای دیگر را امتحان کند، فقط برای اینکه میزان آزادی روایت را آزمایش کنم. با این حال، ایده اینکه مجبور باشم دوباره همه چیز را بچینم، دقیقاً من را هیجانزده نمیکند.
من موفق شدم بازی را در طول بازیام روی PS5 و PS5 Pro امتحان کنم و از اینکه هیچ مشکلی در هر دو نسخه وجود نداشت، خوشحال شدم. حالت کیفیت معمول با سرعت 30 فریم در ثانیه و حالت عملکرد روانتر با سرعت 60 فریم در ثانیه وجود دارد. برای نمایشگرهای VRR، یک حالت 40 فریم در ثانیه متعادل نیز در هر دو کنسول وجود دارد که نسخهای است که من انتخاب کردم. همچنین برخی از ویژگیهای لمسی بسیار خوب برای دوستداران DualSense وجود دارد.
نتیجه
بازی Directive 8020 پتانسیل بالایی داشت، اما در القای محتوای واقعی شکست میخورد. جرقههای کوچکی از لذت در آن وجود دارد، و من از سقوط تدریجی Cassiopeia به جهنمی خونین و بیروح خوشم آمد. اما محیط کسلکننده، شخصیتهای بیروح و بخشهای گیمپلی بیش از حد ساده، باعث شد که من علاقهای به دیدن اینکه چگونه میتوانم این تجربه روایت شاخهای را به روش دیگری بازی کنم، نداشته باشم.
مجله پی اس پارک به این بازی امتیاز 6.2 از 10 را می دهد
نکات مثبت
لحظاتی شدید و مبتنی بر انتخاب
گاهی اوقات عالی به نظر میرسد
ساختار قسمتها، بازی کردن را آسان میکند
نکات منفی
محیط کسلکننده
شخصیتهای بیروح
شروع بازی بسیار کند
بخشهای مخفیکاری بیروح











